X
تبلیغات
شهد آسايش شهد آسايش
شهد آسايش
آموزش رايگان درك مفهوم متون انگليسی با تأكيد بر ترجمه، پاسخگويی به پرسش‌ها و مطالب ادبی و عمومی
نگارش در تاريخ: شنبه بیست و ششم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی

لطفاً ترجمه کنید:

you will be surprised what psychological motivation there is in your having physical possession of the books you plan to read. - norman lewis, how to read better and faster.

---

نوزدهم فروردین نود و یک:

شگفت زده می شوید اگر بدانید که صرف در اختیار داشتن کتاب هایی که قصد خواندنشان را دارید چه انگیزه روانی خوبی به شما می دهد.

در اینجا physical possession یعنی "در اختیار داشتن کتاب ها، فارغ از این که آنها را خوانده باشید یا خیر". در واقع، این اصطلاح به عنوان نقطه مقابل "تملک معنوی" کتاب ها (که پس از خواندن و فهم آنها به دست می آید) به کار گرفته شده است. 


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, کتاب, مطالعه, ترجمه
نگارش در تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
Spring
Stirs the clouds
in the sky's teabowl.

by Kajiwara Hashin,
loose translation by Michael R. Burch


بهار
ابرها را هم می زند
در فنجان چای آسمان


برچسب‌ها: برای تنوع, ترجمه, هایکو, بهار
نگارش در تاريخ: سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
لطفاً ترجمه کنید:

time has convinced me of one thing.  television is for appearing on, not looking at.  - noel coward, attributed
---
نوزدهم فروردین نود و یک:

زمان مطلبی را به من قبولانده است: تلویریون برای آن است که داخل آن نشانت بدهند، نه آن که تماشاگرش باشی.

زمان یک چیز را به من ثابت کرده است: تلویریون به درد آن می خورد که تو را داخل آن نشان بدهند، نه آن که ...


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, رسانه, تلویزیون, ترجمه
نگارش در تاريخ: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
معنی و ریشه اصطلاح موجود در این جمله چیست؟

i was rather taken aback by his angry reply.

---

نوزدهم فروردین نود و یک:

جواب پر از عصبانیتش من را کمی شوکه کرد.

از جواب پر از خشمش (بگویی نگویی) جا خوردم / یکه خوردم / شوکه شدم.


taken aback: surprised or startled by a sudden turn of events

در انگلیسی قدیمی تر aback به معنی "به سمت عقب" به کار می رفته است، بنابراین وقتی باد مخالف بادبان کشتی ای را به عقب می رانده است می گفتند بادبان ها aback هستند یعنی به سمت عقب رانده شده اند. با گذر زمان این اصطلاح برای اشاره به هر گونه غافلگیری، یکه خوردن، جا خوردن به کار گرفته شد و در انگلیسی امروز نیز به همین معانی اخیر اشاره دارد.


برچسب‌ها: كارگاه ترجمه, اصطلاحات, ترجمه
نگارش در تاريخ: یکشنبه بیستم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی

it’s far better to buy a wonderful company at a fair price than a fair company at a wonderful price. - warren buffett

---

نوزدهم فروردین نود و یک:

خرید یک شرکت عالی ( = فوق العاده = محشر = معرکه) به قیمت نسبتاً خوب خیلی بهتر از خرید یک شرکت نسبتاً خوب به قیمت عالی است. 

آدم یه شرکت معرکه رُ به قیمت (متوسط و ) معمولی بخره خیلی بهتر از اونه که یه شرکت معمولی (و متوسط) رُ با یه قیمت معرکه بخره.


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, خريد, اقتصادي, ترجمه
نگارش در تاريخ: شنبه نوزدهم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی

لطفاً ترجمه کنید:

"when we no longer have good cooking in the world, we will have no literature, nor high and sharp intelligence, nor friendly gatherings, no social harmony." - marie-antoine carême

---

نوزدهم فروردین نود و یک:

زمانی که در دنیا خبری از آشپزی خوب نباشد، دیگر ادبیات، هوش عالی و درخشان، جمع های دوستانه و توازن اجتماعی هم نخواهیم داشت.

اگر زمانی آشپزی خوب از دنیایمان حذف شود، آن وقت دیگر نه ادبیاتی خواهیم داشت، نه هوش عالی و سرشار، نه جمع های دوستانه و نه هماهنگی (و توازن) اجتماعی.


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, آشپزي, هنر, ترجمه
نگارش در تاريخ: پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی

Lo, sifted through the winds that blow,
Down comes the soft and silent snow,
White petals from the flowers that grow
In the cold atmosphere.

by George W. Bungay

ببین!

برف نرم و خاموش

از روزن غربیل بادهای وزنده

پایین می آید،

گلبرگ های سپید گل هایی

که در فضای سرد آسمان

می شکفند.


برچسب‌ها: برای تنوع, شعر, ترجمه, برف, زمستان
نگارش در تاريخ: چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
لطفاً ترجمه کنید:

I always wanted to be somebody, but now I realize I should have been more specific. Lily Tomlin

---

بیست و دوم اسفند نود و یک:

همیشه دوست داشتم (در زندگی) کسی بشوم، اما الان می فهمم که می بایست هدفم را دقیق تر مشخص می کردم.

همیشه قصدم این بود که (در زندگی بالاخره) یک کسی بشوم، اما الان می فهمم که هدفم را باید (شفاف تر و) دقیق تر از اینها تعیین می کردم.

همیشه دلم می خواست برای خودم کسی بشوم، اما اکنون دریافته ام که خواسته ام می بایست دقیق تر و مشخص تر می بود.(حدیث)


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, هدف, ترجمه, آرزو
نگارش در تاريخ: سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
لطفاً ترجمه کنید:

Drama is life with the dull bits cut out. - Alfred Hitchcock

---

بیست و دوم اسفند نود و یک:

درام همان زندگی است که جزئیات ( = تکه های) کسالت آورش را زدوده باشند.

درام همان زندگی است، زندگی ای که بخش های خسته کننده آن حذف شده باشد.

نمایش زندگی ای ئه که تیکه های خسته کننده ش رُ از توش درآوُردَن.


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, سینما, آلفرد هیچکاک, ترجمه, رسانه
نگارش در تاريخ: دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
لطفاً ترجمه کنید:

There are still a few things you can do before throwing in the towel. Don't give up hope.

---

بیست و دوم اسفند نود و یک:

قبل از قبول شکست، هنوز چند (تا) کار هست که می توانی انجام بدهی. ناامید نشو.


throw in the towel: give up, surrender

نکته جالب: در مورد ریشه این اصلاح بد نیست به این دو منبع که یکی » فارسی و دیگری » انگلیسی است مراجعه و آنها را با هم مقایسه کنید. اجمالاً این که تشابه جالبی میان این اصطلاح و اصطلاح فارسی "لنگ انداختن" وجود دارد.


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, اصطلاحات, ترجمه
نگارش در تاريخ: یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی

There is no subject so old that something new cannot be said about it. - Fyodor Dostoevsky

---

بیست و دوم اسفند نود و یک:

هیچ موضوعی آن قدر کهنه و قدیمی نمی شود که نتوان در موردش سخنی تازه گفت. (حدیث)

هیچ موضوعی آن چنان کهنه نیست که نتوان سخنی تازه درباره آن گفت. 


* با تشکر از همه دوستان.


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, داستايفسكي, خلاقيت, ترجمه
نگارش در تاريخ: شنبه دوازدهم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی

لطفاً ترجمه کنید:

You are getting old when you enjoy remembering things more than doing them.

---

هفدهم اسفند نود و یک:

زمانی که به یاد آوردن امور بیش از انجام دادنشان برایتان لذت بخش شود، (بدانید که) دارید پیر می شوید. 

وقتی از به یاد آوردن کارها بیشتر از انجام دادن آن ها لذت میبری، در حال پیرشدن هستی. (somayeh)

زمانی که از به خاطر آوردن کاری بیش تر از انجام آن لذت می بری، بدان که داری پیر می شوی. (حدیث)

نشانه پیرشدن آن است که به یاد آوردن کارها از انجام دادنشان لذت بخش تر شود.


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, پیری, حسرت, ترجمه
نگارش در تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
They are not long, the weeping and the laughter,
Love and desire and hate:
I think they have no portion in us after
We pass the gate.
They are not long, the days of wine and roses:
Out of a misty dream
Our path emerges for a while, then closes
Within a dream.

by Ernest Dowson


دیر نمی پایند گریه و خنده،

عشق و تمنا و تنفر نیز.

حس می کنم از آن درگاه که بگذریم

هیچ نشانی از آنان در ما نخواهد بود.

دیر نمی پایند روزهای گل و شراب.

راهی که می رویم از دل خوابی سر بر می آورد و

به چشم بر هم زدنی گم می شود

در دل یک خواب.


برچسب‌ها: براي تنوع, ترجمه, شعر, زمان, زندگی
نگارش در تاريخ: چهارشنبه نهم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی

لطفاً ترجمه کنید:

"New Year's Resolution: To tolerate fools more gladly, provided this does not encourage them to take up more of my time." - James Agate
---
هفدهم اسفند نود و یک:
تصمیم سال نو: مدارا با ابلهان با رویی گشاده تر، مشروط به این که این کار باعث نشود گستاخ تر بشوند و وقتم را بیشتر بگیرند.

تصمیم سال نو: مدارا کردن با افراد نادان با خوشرویی بیشتر، به شرطی که این کار ترغیبشان نکند بیشتر از پیش وقت من را بگیرند.


* از دوستان شرکت کننده در این کارگاه متشکرم.


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, سال نو, تصمیم, اراده, ترجمه
نگارش در تاريخ: سه شنبه هشتم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی

لطفاً ترجمه کنید:

"Going up that river was like traveling back to the earliest beginnings of the world, when vegetation rioted on the earth and the big trees were kings."

---

چهاردهم اسفند نود و یک:

حرکت به سمت سرمنشاء رودخانه مانند سفر به دیرین ترین سرچشمه های جهان بود، آن گاه که زمین عرصه آشوب گیاهان بود و درختان سترگ، حکم می راندند.


* از همه دوستان شرکت کننده در این کارگاه متشکرم.


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, رمان, رمان دل تاریکی, جوزف کنراد, ترجمه
نگارش در تاريخ: دوشنبه هفتم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
لطفاً ترجمه کنید:

A: Mary says she's going to sue me for letting my dog dig up her rosebushes. 

B: Don't pay any attention. Her bark is worse than her bite.

---

چهاردهم اسفند نود و یک:

الف: مری می گه به خاطر این که گذاشتم سگم بره بوته های رُزش رُ بکنه از دستم شکایت می کنه.

ب: ول کن (=بی خیال = به حرفاش گوش نکن). هارت و پورت الکی می کنه (فقط هارت و پورت می کنه)


* از همه دوستان متشکرم.



برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, اصطلاحات, ترجمه, اغراق
نگارش در تاريخ: یکشنبه ششم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
لطفاً ترجمه کنید:

Violence does, in truth, recoil upon the violent, and the schemer falls into the pit which he digs for another. - Sir Arthur Conan Doyle

---

چهاردهم اسفند نود و یک:

حقیقت این است که خشونت بدون شک به عامل خشونت بر می گردد و چاه کن در چاهی می افتد که برای دیگری می کند. 

به راستی که خشونت به منشاء خود باز می گردد و توطئه گر به چاهی می افتد که برای دیگری می کند.


* از دوستان به خاطر ترجمه های خوبی که فرستاده اند بسیار متشکرم.


برچسب‌ها: كارگاه ترجمه, خشونت, ترجمه, آرتور کانن دویل
نگارش در تاريخ: شنبه پنجم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی

لطفاً ترجمه کنید:

"Talking much about oneself can also be a means to conceal oneself." - Friedrich Nietzsche 

---

چهاردهم اسفند نود و یک:

حرافی در مورد خود می تواند به معنای پنهان کردن خود (واقعی) نیز باشد.

از خود فراوان سخن گفتن می تواند ابزاری برای نهفتن خویش نیز باشد.


* از همه دوستان متشکرم.


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, نیچه, ترجمه, حرافی
نگارش در تاريخ: پنجشنبه سوم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
LESTER

Lester was given a magic wish
By the goblin who lives in the banyan tree,
And with his wish he wished for two more wishes--
So now instead of just one wish, he cleverly had three.
And with each one of these
He simply wished for three more wishes,
Which gave him three old wishes, plus nine new.
And with each of these twelve
He slyly wished for three more wishes,
Which added up to forty-six--or is it fifty-two?
Well anyway, he used each wish
To wish for wishes 'til he had
Five billion, seven million, eighteen thousand thirty-four.
And then he spread them on the ground
And clapped his hands and danced around
And skipped and sang, and then sat down
And wished for more.
And more...and more...they multiplied
While other people smiled and cried
And loved and reached and touched and felt.
Lester sat amid his wealth
Stacked mountain-high like stacks of gold,
Sat and counted--and grew old.
And then one Thursday night they found him
Dead--with his wishes piled around him.
And they counted the lot and found that not
A single one was missing.
All shiny and new--here, take a few
And think of Lester as you do.
In a world of apples and kisses and shoes
He wasted his wishes on wishing.

-Shel Silverstein

لستر

جنّی که تو درخت انجیر معابد زندگی می کنه به لستر گفت
"می تونی یه آرزوی جادویی بکنی تا واست برآوردش کنم"
لستر آرزو کرد بتونه دو تا آرزوی دیگه هم بکنه.
این بود که با زرنگی حالا به جای یکی، سه تا آرزو داشت.
بعد با هر کدوم از اون آرزوها آرزو کرد بتونه سه تا دیگه هم آرزو کنه.
که می شه به عبارتی ... سه تا آرزو از قبل و نه تا هم آرزوی جدید.
بعد ناقلابازی درآورد و با هر کدوم از اون دوازده تا
سه تا دیگه آرزو کرد.
که کلاً می شه چهل و شیش تا یا چه می دونم پنجاه و دو؟
به هر حال لستر هر آرزو رُ برای گرفتن آرزوهای دیگه خرج کرد.
تا زمانی که آرزوهاش رسیدن به پنج میلیارد و هفت میلیون و هیجده هزار و سی و چهار.
اون وقت اونا رُ پهن کرد رو زمین.
بعدش بنا کرد به کف زدن و دور اونا چرخیدن.
بالا و پایین پرید و آواز خوند و بعد نشست زمین و
به خودش گفت کاش آرزوهام بیشتر از اینا بشن.
این بود که اونا بیشتر شدن و هی بیشتر شدن و بیشتر شدن.
تو همون موقع بقیه مردم مشغول بودن: می خندیدن و اشک می ریختن،
دل می باختن و به وصال می رسیدن و معاشقه می کردن.
لستر بین دارایی هاش نشسته بود،
قد دارایی هاش که مثل شمش طلا بودن تا کوها می رسید.
نشست به شمردن اونا و شمرد و شمرد تا این که پیر شد.
اون وقت یه شب سه شنبه جسدشُ که بین آرزوهاش افتاده بود پیدا کردن.
مردم بعد از شمارش اونا دیدن حتی یه دونه شون هم کم نشده.
همه شون نو و براقن،
بیاین، چند تا بردارین و به یاد لستر هم باشین.
توی دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
آرزوهاشُ با آرزو کردن به باد داد. 


برچسب‌ها: برای تنوع, ترجمه, شعر, سیلوراستین, آرزو
نگارش در تاريخ: سه شنبه یکم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی

آیا می توان بازی زبانی موجود در این جمله را در ترجمه فارسی منعکس کرد؟

Everyone is gifted but some people never open their package.

---

چهاردهم اسفند نود و یک:

هدیه استعداد را به همه داده اند اما بعضی از مردم هرگز بسته هدیه خود را باز نمی کنند.


* از همه دوستان سپاسگزارم.


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, بازی زبانی, طنز, ترجمه

اسلایدر