شهد آسايش: در حوالی ترجمه انگلیسی
آموزش رايگان درك مفهوم متون انگليسی با تأكيد بر ترجمه، پاسخگويی به پرسش‌ها و مطالب ادبی و عمومی
نگارش در تاريخ: دوشنبه هفتم بهمن 1392 نویسنده: محمود امينی
a full moon
between skyscrapers
if only
we could find
that street again

by LeRoy Gorman

 

ماه تمام
در میان آسمانخراش‌ها
ای کاش می‌توانستیم
آن خیابان را
دوباره پیدا کنیم
 
منبع: این سایت

برچسب‌ها: ترجمه, شعر, آرزو
نگارش در تاريخ: چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 نویسنده: محمود امينی

in the foxhole

a pair of soldier's boots

yearns to come home


- lanie shanzyra p. rebancos


در سنگر موقت

يك جفت پوتين نظامی

هوای خانه دارند



برچسب‌ها: ترجمه, هايكو, آرزو, جنگ
نگارش در تاريخ: چهارشنبه یکم خرداد 1392 نویسنده: محمود امينی

summer grasses

all that remain

of the warrior's dreams

- basho


 علف های تابستان

تمام آنچه باقی می ماند

از روياهای جنگجو


برچسب‌ها: ترجمه, هایکو, آرزو
نگارش در تاريخ: جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 نویسنده: محمود امينی

if only the birds
could feed us pieces of sky
in return for bread.
   

- king pao fu


كاشكی پرندگان را آن توان بود

تا به جبران نان

ما را به تكه های آسمان ميهمان كنند

از اينجا


برچسب‌ها: ترجمه, هایکو, آرزو
نگارش در تاريخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 نویسنده: محمود امينی

At the base of a rainbow
where you expect to find gold
there will be nothing 


برچسب‌ها: ترجمه, هایکو, آرزو
نگارش در تاريخ: چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
لطفاً ترجمه کنید:

I always wanted to be somebody, but now I realize I should have been more specific. Lily Tomlin

---

بیست و دوم اسفند نود و یک:

همیشه دوست داشتم (در زندگی) کسی بشوم، اما الان می فهمم که می بایست هدفم را دقیق تر مشخص می کردم.

همیشه قصدم این بود که (در زندگی بالاخره) یک کسی بشوم، اما الان می فهمم که هدفم را باید (شفاف تر و) دقیق تر از اینها تعیین می کردم.

همیشه دلم می خواست برای خودم کسی بشوم، اما اکنون دریافته ام که خواسته ام می بایست دقیق تر و مشخص تر می بود.(حدیث)


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, هدف, ترجمه, آرزو
نگارش در تاريخ: پنجشنبه سوم اسفند 1391 نویسنده: محمود امينی
LESTER

Lester was given a magic wish
By the goblin who lives in the banyan tree,
And with his wish he wished for two more wishes--
So now instead of just one wish, he cleverly had three.
And with each one of these
He simply wished for three more wishes,
Which gave him three old wishes, plus nine new.
And with each of these twelve
He slyly wished for three more wishes,
Which added up to forty-six--or is it fifty-two?
Well anyway, he used each wish
To wish for wishes 'til he had
Five billion, seven million, eighteen thousand thirty-four.
And then he spread them on the ground
And clapped his hands and danced around
And skipped and sang, and then sat down
And wished for more.
And more...and more...they multiplied
While other people smiled and cried
And loved and reached and touched and felt.
Lester sat amid his wealth
Stacked mountain-high like stacks of gold,
Sat and counted--and grew old.
And then one Thursday night they found him
Dead--with his wishes piled around him.
And they counted the lot and found that not
A single one was missing.
All shiny and new--here, take a few
And think of Lester as you do.
In a world of apples and kisses and shoes
He wasted his wishes on wishing.

-Shel Silverstein

لستر

جنّی که تو درخت انجیر معابد زندگی می کنه به لستر گفت
"می تونی یه آرزوی جادویی بکنی تا واست برآوردش کنم"
لستر آرزو کرد بتونه دو تا آرزوی دیگه هم بکنه.
این بود که با زرنگی حالا به جای یکی، سه تا آرزو داشت.
بعد با هر کدوم از اون آرزوها آرزو کرد بتونه سه تا دیگه هم آرزو کنه.
که می شه به عبارتی ... سه تا آرزو از قبل و نه تا هم آرزوی جدید.
بعد ناقلابازی درآورد و با هر کدوم از اون دوازده تا
سه تا دیگه آرزو کرد.
که کلاً می شه چهل و شیش تا یا چه می دونم پنجاه و دو؟
به هر حال لستر هر آرزو رُ برای گرفتن آرزوهای دیگه خرج کرد.
تا زمانی که آرزوهاش رسیدن به پنج میلیارد و هفت میلیون و هیجده هزار و سی و چهار.
اون وقت اونا رُ پهن کرد رو زمین.
بعدش بنا کرد به کف زدن و دور اونا چرخیدن.
بالا و پایین پرید و آواز خوند و بعد نشست زمین و
به خودش گفت کاش آرزوهام بیشتر از اینا بشن.
این بود که اونا بیشتر شدن و هی بیشتر شدن و بیشتر شدن.
تو همون موقع بقیه مردم مشغول بودن: می خندیدن و اشک می ریختن،
دل می باختن و به وصال می رسیدن و معاشقه می کردن.
لستر بین دارایی هاش نشسته بود،
قد دارایی هاش که مثل شمش طلا بودن تا کوها می رسید.
نشست به شمردن اونا و شمرد و شمرد تا این که پیر شد.
اون وقت یه شب سه شنبه جسدشُ که بین آرزوهاش افتاده بود پیدا کردن.
مردم بعد از شمارش اونا دیدن حتی یه دونه شون هم کم نشده.
همه شون نو و براقن،
بیاین، چند تا بردارین و به یاد لستر هم باشین.
توی دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
آرزوهاشُ با آرزو کردن به باد داد. 


برچسب‌ها: برای تنوع, ترجمه, شعر, سیلوراستین, آرزو
نگارش در تاريخ: سه شنبه سوم بهمن 1391 نویسنده: محمود امينی
لطفاً ترجمه کنید:

Like the seeds dreaming beneath the snow your heart dreams of spring.

---

یازدهم بهمن نود و یک:

به سان دانه هایی (= بذرهایی) که زیر برف رویا می بینند، قلب تو نیز در رویای (=آرزوی) بهار است.


* با تشکر از همه دوستان


برچسب‌ها: کارگاه ترجمه, جبران خلیل جبران, رویا, ترجمه, آرزو
نگارش در تاريخ: پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 نویسنده: محمود امينی

When asked to name the one person absent from her life that she missed the most, she responded, "The person I hoped I'd be by this point in my life."

پرسيدند آن كسي كه جايش در زندگي ات خالي است و بيش از همه دلتنگش هستي كيست و زن در جواب گفت "آن كسي كه آرزو داشتم تا اين مرحله از زندگي بشوم."

When asked = When she was asked


برچسب‌ها: ترجمه, آرزو, دلتنگی

اسلایدر